داود بن علينقى وزير وظايف
113
سفرنامه ميرزا داوود وزير وظايف ( فارسى )
ورود به منى دو از آفتاب گذشته ، وارد « مِنى » شده ، چادرها را روبروى جاى ديشب زده بودند ، يعنى در رفتن ، دست چپ راه ما « شامى » ، و راست از « حاج ايران » است ، در برگشتن بر عكس است ، مخصوصاً گفتم چادر را در كنارى زدند كه جلو آن باز باشد ، چادرهاى « خراسانىها » هم در اطراف بود ، فورى رفته رمى جمره را كرده ، آمدم منزل ، گوسفند خريده بودند ، نُه گوسفند ذبح كرده فرستادم ، و دلاكى از اهل « تربت حيدريه » بود ، آوردند به چادر ، سر خود را تراشيده لباس پوشيدم ، « ميرزا اسداللَّه خان » را گفتم زلفهاى خود تراشيد . تراشيدن زلف آدمهاى « نواب اميرزاده خانم » را هم كه زلف داشتند گفتم بتراشند ، آنها هم تراشيدند ، نزديك ظهر نهار خورده افتادم ، يك ساعت به غروب از خواب برخاستم ، اهالى منزل با نوكرها ، الاغ سوارى كرايه كرده رفته بودند به طواف ، دو از شب گذشته مراجعت كردند ، فقط دو نفر حكام با حقير بودند ، مىگفتند شهر « مكه » و « مطاف » و « مسجدالحرام » خلوت بوده است ، شب را بحمداللَّه بد نگذشت ، هوا سرد و خوب ، از مرض و ناخوشى هم بحمداللَّه خبرى نيست ، تماشاى خوبى هم دارد ، چراغانهاى مفصل دم چادرها ، همه مشاعل افروخته ، مأذنههاى « مسجد خيف » ، چراغهاى بسيار افروخته ، « حمل شامى » طرف دست چپ راه ، و « حمل مصرى » طرف دست راست ، يعنى طرف « ايرانىها » افتاده است . حمل مصرى در جلو « حمل مصرى » كنار راه ، چادر بزرگى بر پا كردهاند ، و خمهاى پوست گذاردهاند ، و مشكهاى فراوان و آب سبيل « 1 » كردهاند به مردم مىدهند ، شب را تماشاى
--> ( 1 ) - يعنى فى سبيل اللَّه و در راه خدا آب مجانى به مردم مىدادند .